حجتالاسلامواالمسلمین سیدجواد بهشتی در گفتگو با خبرنگار
اوشیدا با تسلیت شهادت حضرت رقیه(س) بیان کرد: حضرت رقیه(س) یکی از دختران امام حسین علیهالسلام بود که در ۱۷ یا ۲۳ شعبان سال ۵۷ قمری چشم به جهان گشود. ایشان در شهر مدینه متولد شدند و نامشان فاطمه صغری یا صغیره است که به رقیه مشهور شد.
اثبات وجود تاریخی حضرت رقیه سلامالله (س) وی افزود: نام رقیه پیش از ظهور اسلام نیز در جزیره العرب رواج داشته است. بهعنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (جد پیامبر اکرم (صلیالله علیه واله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه، پدر پیامبر اکرم به شمار میآید.
بهشتی تصریح کرد: نخستین فردی که در اسلام به این اسم نامگذاری گردید، دختر پیامبر اکرم و حضرت خدیجه بود. پس از این نامگذاری، نام رقیه بهعنوان یکی از نامهای خوب و زینتبخش اسلامی درآمد.
وی ادامه داد: امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام درآمد. این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی و امام حسین علیهمالسلام و دو تن از دختران امام کاظم علیهالسلام نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری مینامیدند.
وی اظهار کرد: طبق منابع تاریخی مادر حضرت رقیه بانویی باتقوا و بینظیر به نام ام اسحاق دختر طلحه بن عبیدالله بود که قبلاً همسر امام حسن مجتبی علیهالسلام بوده است و پیش از اینکه ایشان به شهادت برسند، به برادرش امام حسین علیهالسلام وصیت کرد که پس از شهادتش نگذارد وی از خاندان بنیهاشم خارج شود و با وی ازدواج کند. پس از بهشهادترسیدن امام حسن علیهالسلام، حضرت سیدالشهدا به وصیت برادر عمل کرد و نتیجه این ازدواج، دردانهای به نام رقیه شد.
وی افزود: ابن فُندُق بیهقی (م ۵۶۵ق) از نسبشناسان معروف قرن ششم قمری، در کتاب لباب الانساب برای امام حسین (ع) چهار دختر با نامهای فاطمه، سکینه، زینب و امکلثوم نام میبرد و میافزاید زینب و امکلثوم در کودکی از دنیا رفتند. اما در جای دیگری مینویسد: از فرزندان امام حسین (ع) جز زینالعابدین، فاطمه، سکینه و رقیه باقی نماندند.
وی ادامه داد: محمد بن طلحه شافعی (م ۶۵۲ ق) دختران امام را چهار تن دانسته و تنها از زینب، سکینه و فاطمه نامبرده است و نام دختر چهارم را ذکر نکرده است. حجتالاسلام نجمالدین طبسی از گزارش ابن فندق و مطالب السئول به این نتیجه رسیده که نام دختر چهارم امام حسین (ع) رقیه و کنیه او امکلثوم است.
چگونگی شهادت حضرت رقیه(س) حجت الاسلام والمسلمین بهشتی افزود: شهادت ایشان را ۵ صفر یا به قولی سوم صفر ۶۱ هجری نقل کردند.
این کارشناس دینی تأکید کرد: رقیه در خرابه در کنار حضرت زینب کبری (س) نشسته بود. جمعی از کودکان شامی را دید که در رفتوآمد هستند پرسید: عمه جان! اینان کجا میروند؟ حضرت زینب (س) فرمود: عزیزم اینها به خانههایشان میروند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.
بلافاصله پرسید: عمه! پدرم کجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانهجویی نمود، بهگونهای که با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.
این استاد حوزه و دانشگاه افزود: خبر را به یزید رساندند، دستور داد سربریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سیدالشهدا را در میان طَبَق جایداده، وارد خرابه کردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را کنار زد، سر مطهر سیدالشهدا را دید، سر را برداشت و در آغوش کشید.
وی افزود: بر پیشانی و لبهای پدر بوسه زد و آهونالهاش بلندتر شد، گفت: پدر جان چه کسی صورت شما را به خونت رنگین کرد؟ پدر جان چه کسی رگهای گردنت را بریده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ» چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پدر جان یتیم به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان کاش خاک را بالش زیر سرم قرار میدادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمیدیدم.
بهشتی ادامه داد: دختر خردسال حسین (ع) آن قدر شیرینزبانی کرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال کردند بهخوابرفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.
وی خاطرنشان کرد: نخستین منبعی که ماجرای شهادت دختر خردسالی از امام حسین (ع) را در شام مطرح کرده است، کامل بهایی نوشته عمادالدین طبری (۷۰۰ق) است. طبری نام دختر را ذکر نکرده است؛ سن او را چهار سال و وفات او را چند روز پس از دیدن سر پدر در خانه یزید گزارش کرده است.
معجزه عجیببهشتی تصریح کرد: مرحوم آیتالله حاج میرزا هاشم خراسانی (متوفّای سال ۱۳۵۲ هجری قمری) در منتخب التواریخ مینویسد: عالم جلیل، شیخ محمدعلی شامی که از جمله علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جدّ امّی بلاواسطه من، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقی که نسبش منتهی میشود به سیّد مرتضی علمالهدی و سن شریفش از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند.
وی ادامه داد: شبی دختر بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیهماالسلام را در خواب دید که فرمود به پدرت بگو به والی بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده، و بدن من در اذیّت است؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند. دخترش به سیّد عرض کرد، و سیّد از ترس حضرات اهلتسنن به خواب ترتیب اثری نداد. شب دوّم، دختر وسطی سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت، و او همچنان ترتیب اثری نداد. شب سوم، دختر کوچکتر سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، ایضاً ترتیب اثری نداد. شب چهارم، خود سیّد، مخدّره را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: (چرا والی را خبردار نکردی؟!).
صبح سیّد نزد والی شام رفت و خوابش را برای والی شام نقل کرد. والی امر کرد علما و صلحای شام، از سنّی و شیعه، بروند و غسل کنند و لباسهای نظیف در بر کنند، آنگاه به دست هر کس قفل درب حرم مقدّس باز شد همان کس برود و قبر مقدّس او را نبش کند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر کنند.
بهشتی تصریح کرد: بزرگان و صلحای شیعه و سنّی، در کمال آداب غسل نموده و لباس نظیف در برکردند. قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سیّد ابراهیم. بعد هم که به حرم مشرّف شدند، هر کس کلنگ بر قبر میزد کارگر نمیشد تا آنکه سیّد مزبور کلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد. بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد قرار دارد، و کفن آن مخدّره مکرّمه صحیحوسالم است، لکن آب زیادی میان لحد جمع شده است.
سیّد بدن شریف مخدّره را از میان لحد بیرون آورده بر روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قسم بالای زانوی خود نگه داشت و متّصل گریه میکرد تا آنکه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر کردند. اوقات نماز که میشد سیّد بدن مخدّره را بر بالای شیء ء نظیفی میگذاشت و نماز میگزارد. بعد از فراغ باز بر میداشت و بر زانو مینهاد تا آنکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سیّد بدن مخدّره را دفن کرد و از کرامت این مخدّره در این سه روز سیّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد که خواست مخدّره را دفن کند سیّد دعا کرد خداوند پسری به او مرحمت فرمود مسمّی به سیّد مصطفی.
در پایان، والی تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت، و او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف رقیّه و مرقد شریف امکلثوم و سکینه علیهماالسلام را به سیّد واگذار نمود و فعلاً هم آقای حاج سیّد عبّاس پسر آقا سیّد مصطفی پسر سیّد ابراهیم سابقالذکر متصدّی تولیت این اماکن شریفه است.
آیه الله حاج میرزا هاشم خراسانی سپس میگوید: گویا این قضیّه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد اتّفاق افتاده است.
نظر مراجع تقلیدوی بااشاره به نظر مراجع شیعه افزود: مراجع تقلیدی همچون آیات عظام میرزا جواد تبریزی، مکارم شیرازی، نوری همدانی و علوی گرگانی و مظاهری، در پاسخ به استفتائات وجود حضرت رقیه و شهادت وی در خرابه شام و مزارش در شام را تأیید کرده و مسلم تاریخی دانسته و ادای نذر برای ایشان را واجب شرعی دانستهاند.